عباس قديانى
538
فرهنگ جامع تاريخ ايران ( فارسى )
سبزوار اقامت گزيد . سبزوار در اين ايام مأمن شيعيان اثنى عشرى بود . او روزى در مسجد جامع شهر سبزوار به وعظ پرداخت . سخنانش خلق كثيرى را به سوى او كشاند ؛ و بسيارى از افراد مريد و پيرو او شدند . بدين ترتيب آوازهء شهرتش در اطراف و اكناف پيچيد و صاحبان قدرت را به وحشت انداخت . از اينرو صاحبان قدرت در دو بعد سياسى و عقيدتى به مبارزه با او برخاستند ، ليكن شيخ خليفه همچنان به كار خود مشغول بود و به تعليم تعاليم خود مىپرداخت . بالاخره علماى دربارى كه دست در دست حكام داشتند فتوايى صادر كردند با اين مضمون كه : « شخصى در مسجد ساكن است و حديث دنيا مىگويد و چون منعش مىكنند ، منزجر نمىشود و اصرار مىنمايد . اين چنين كسى واجب القتل باشد يا نى ؟ » و اكثر فقهاى رسمى زمان جواب دادند كه : « باشد » . صورت فتوى را به نزد سلطان ابو سعيد فرستادند تا بر آن صحه بگذارد ؛ ليكن ايلخان از اين كار سر باز زد و جواب داد : « من دست به خون درويشان نمىآلايم . حكام خراسان به موجب شرع شريف عمل نمايند » . حكام و عمال آنها در كار خود شدت عمل به خرج دادند و درصدد قتل شيخ برآمدند ، ولى مريدان وى مانع از اين كار شدند . از سوى ديگر آوازهء تعاليم شيخ مردم را به سوى او كشانده بود و هرروز بر تعداد پيروان او افزوده مىشد . ارادت شيخ حسن جورى - كه بههرحال خود وزنهاى در منطقه محسوب مىشد - به شيخ خليفه ، بر تعداد پيروان او افزود . اما صاحبان قدرت زمانه دست از او برنداشتند و هر لحظه براى از بين بردن وى به طرح نقشهاى پرداختند . بالاخره در خفا دسيسه كردند و يك روز : . . . و در اين اثنا ناگاه بامدادى به مسجدى كه شيخ خليفه مىبود درآمدند . ريسمانى بر ستون ديدند و شيخ خليفه را آن به حلق آويخته و خشتى چند در پاى ستون بر يكديگر نهاده ، چنان كه پاى بر آن خشتها نهند و گردن بدان ريسمان رسد . بعضى را ظن آن شد كه شيخ قصد خود كرده و اتباع او مىگفتند : منازعان او را قصد كردهاند . فى الجمله كيفيت آن معلوم نشد . ليكن كيفيت معلوم بود . كار ، كار معاندان و دشمنان سياسى و عقيدتى شيخ خليفه بود كه بالاخره پس از كوششهاى زيادى به هدف خود رسيدند . شيخ خليفه با توجه به يكى از اعتقادات شيعيان اثنى عشرى - يعنى مسئله مهدويت و اعتقاد به ظهور امام زمان ( عج ) - و نيز با به ميان كشيدن اين بعد اعتقادى ، مردم را براى مبارزه با ظلم و جور حكام بسيج مىكرد . بر همين اساس موضع مخالفان وى نيز برپايهء دو بعد عقيدتى و سياسى - اجتماعى قرار گرفته بود . تعاليم عقيدتى شيخ خليفه با اعتقاد رسمى حكام ، يعنى تسنن ، نمىخواند و از سوى ديگر تعاليم وى موقعيت اجتماعى - سياسى آنها را مىلرزاند . همچنين از نظر اقتصادى آنها را در مضيقه قرار مىداد چون منبع اصلى مالى و اقتصادى حكام از طبقه پايين و رعايا - كه همه دل در گرو تعاليم شيخ خليفه از اصول تشيع اثنى عشرى - كه وى به تبليغ آن در بين طبقات ضعيف و ناچار جامعه مىپرداخت - جدا نبوده است . كه البته پس از وى شيخ حسن جورى ادامهدهندهء او شد ؛ - سربداران . شيخ خليفه : - سربداران